به همین سادگی | :.

همینه دیگه.یه مدتی که نمی نویسی از سرت می افته.برات سخت می شه.اگر عادت به تایپ کردن داشته باشی تازه جزو خوشبخت ترین هایی ! که لازم نیست بنویسی و خط بزنی.اون هم وقتی که انگار مغزت خالیه.که انگار صد ساله به هیچی فکر نکردی.

امشب نوشتم که نگندم.که یادم نره نجوایی هم هست.این قدر که اعتقاد داشتم و دارم به نوشتن.که حتی وقتی بزرگ ترین تفریحم شده باشه زیر و رو کردن نامه های قدیمی دوست و آشناها؛باز هم باید بنویسم.حتی بی دغدغه ترین آدمهایی دنیا هم باید بنویسن.این شعار منه توی زندگی!

دوران کودکی و نوجوانی خیلی نامه باز بودم.فکر نمی کنم فامیلی دوستی آشنایی همکلاسی مونده باشه که من حداقل یه بار با نامه غافلگیرش نکرده باشم.برای همین یه پاکت بزرگ دارم پر از نامه ها و کارت تبریکهای مختلف و رنگارنگ و جورواجور از دوستان قدیمی یا مجله ها و روزنامه های مختلف.توشون چیز های جالب و قدیمی پیدا می شه که خیلی خاطره انگیزن.

بعضی چیزا با همه سادگیشون برات یه دنیا خاطره اند.وقتی می بینیشون یهو انگار موسیقی قشنگی برای تو نواخته می شه و اون فیلم معروف خاطره ها فقط و فقط برای تو به نمایش در میاد.آخِی.یازده سال پیش، در چنین روزی...

                                                    ...

یکشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۸۷


نوشته شده توسط کتایون در یکشنبه 26 خرداد 1387 و ساعت 02:06 ق.ظ
به یاد باران | :.

سال هاست دوم خرداد که می رسه شوق عجیبی پیدا می کنم.یا شاید دلم برای شوق دوم خرداد چند سال قبل تنگ می شه.اینو یک بار به دوستی گفتم و او بهم جوابی داد که معنیش این بود:"تو هم مثل بقیه فقط ژست گرفتی...".بعد از اون بود که فهمیدم همه ی همه ی حرف دلت، هر قدر هم صادقانه و از صمیم دل ،گفتنی نیست.چون خیلی ها رو دچار این اشتباه می کنه که داری گولشون می زنی.این که حتی بهترین و دوست داشتنی ترین احساساتت رو گاهی برای خودت نگه داری تا برای دیگران توهم ریاکاری و نقاب زدن پیش نیاد.

به همین خاطر حالا هم نمی گم که چرا دوم خرداد هر سال برای من یعنی اشتیاق...

که خاطره ی آن صبح خیس در عطر گل ها جاریست.حتی اگر من و تو باران را از یاد برده باشیم...

.

پنج شنبه ۲ خرداد ۱۳۸۷


نوشته شده توسط کتایون در پنجشنبه 2 خرداد 1387 و ساعت 04:05 ق.ظ
نوشته های پیشین
+ به یاد قیصر امین پور+ انگار یک جای کار می لنگد+ شهر قشنگ+ طعم خوب خاطره+ خیال خام+ ذوق و بی ذوقی+ قطار می رود،تو می روی،تمام ایستگاه می رود+ درخت و آسمان+ به آرامی یک مرثیه+ به همین سادگی+ به یاد باران+ نمی شود که بهار از تو سبزتر باشد+ امروز روز آخر بود...+ !!!+ تا بدانم همچنان هستم...

صفحات: