یه نویسنده نه چندان معروف می گه:" در زندگی چیزهایی هست که آدم به سختی فراموششون می کنه..." در تکمیل عرایض ! این نویسنده نه چندان معروف باید بگم در زندگی موقعیت هایی هست و لحظه هایی، خاطره ها و آرزوهایی که نه تنها از یاد نمی رن که تو وجود آدم خودشونوثبت می کنن.با امضای کودکی !
کمتر ایرانی رو سراغ دارم که خاطره هاش پر از چهارشنبه سوری و شب عید و سیزده به در نباشه.ندیدم کسی ایرانی باشه و قاشق زنی و سبزه گره زدن بلد نباشه.یا عطر رشته پلو و سبزی پلو ماهی نبردش به روزای خوب بچگی. که بارش اولین برف سال خاطره شب یلدا رو براش زنده نکنه.دلش لک نزنه برای کُرسی و انار و هندوونه و راحت الحلقوم.
تا مادربزرگم بود،همیشه شبهای یلدا جمع بودیم خونه اش. خیلی وقتها که آسمون دلتنگی می کرد با بچه های هم سن خودمون جمع می شدیم پشت پنجره منتظر برف می موندیم یا روی شیشه بخارآلود پنجره با انگشت نقاشی می کشیدیم.
حالا که سالها گذشته و می دونم دیگه خبری از کرسی وراحت الحلقوم و آجیل شب یلدا نمی شه،دیگه مادربزرگی نیست که کاسه بلوری پر از انار دون کرده جلوم بذاره و پیشونیمو ببوسه،انتظار شب یلدا رو فقط برای این می کشم که از تب و تاب آذر بیرون بیام و به قول "فرهاد" شروع کنم به سر کردن زمستون و در کردن خستگی هام.که یه قدم به بهار نزدیکتر شده باشم.
فردا شب طولانی ترین،و شاید سردترین شب ساله.دعا می کنم هندوونه های درشت و خوشگل سفره های یلداتون که سمبل گرمی وسخاوت خورشیدن،قرمز و شیرین باشن.به شیرینی خاطرات خوب و به طراوت رد پای کودکی ...


