سلام
به قول آقای عصار خواننده :"عیدانه فراوان شد،تا باد چنین بادا..."بله فراوان شد چه فراوان شدنی.من یکی که می میرم برای کارهای هول هولکی روزهای قبل ازعید.(انگار باز دارم بچه می شم.مرسی خدا جووونم!)
امین آقا! جناب محمدحسین خان! حالا دیگه تیکه میندازین و نمی ایستین جوابشو بشنوین؟ باشه...ما که به دل نگرفتیم.فقط اینو بگم که اگر کسی رو قبول داریم بهتره اونو با همه دوست داشتنی ها و علایق و سلایقش بپذیریم.اگر هم قبول نداریم که هیچ...عصبانی شدن و این ها چه معنی می ده؟...اصلا من جمله ای درباره خوب و بد کسی یا چیزی نوشته بودم که محاکمه ام کردین؟... بگذریم...
این ماهی کوچولو رو از توی نت شکار کردم!!!خوشگله نه؟ دلم آب شده،فردا می خوام برم از این ها بخرم!
...

.
راستی این شعرو دختری که عاشق شعر و شاعری بود شش هفت سال قبل، دردوران نوجوانی سرود و به خاطر چاپ شدنش توی مجله سروش نوجوان از خوشحالی جیغ کشید.البته الان هم که خرس گنده ای شده برای خودش هنوز این شعر رو دوست داره.چی کارش می شه کرد؟ بذارین دلش خوش باشه.به قول قدیمی ها:...هیچی... ولش کن...
"نام سبز"
می رسد به گوش خاک و آفتاب
باز هم صدای آشنای تو
دست های سرد تاک باغچه
می زند جوانه پابه پای تو
برگ منتظر،درخت منتظر
تا دوباره واژه ای ادا کنی
تا که در نگاه خیس آسمان
قطره قطره ابر را رها کنی
زنده می شود از اشتیاق تو
باز قلب مرده ی زمین سرد
رنگ های تازه می دهی به باغ
سبز و صورتی،بنفش و سرخ و زرد
می رسی ز گرد راه و شهر ما
می کند به تن لباس عید را
هدیه می دهی به قلب مردمش
شادی و ترانه و امید را
راز بودن و شکفتن حیات
در سرود برگ های بی قرار
شعر عاشقانه ی جوانه هاست
حرف حرفِ نام سبز تو:"بهار"


