امان از تنبلی | :.

باز تنبلی اومده سراغم.معلومه چرا!چون دانشگاه نمی رم.الان هم که بالاخره اومدم پای نت دلیلش اینه که حوصله ام از خوندن کتابها و مجله های باد کرده سر رفته.شنبه به هر بهانه ای شده خودمو می کشونم دانشگاه.

این روزها هر کس بهم می رسه می گه چه عجب جشنواره تموم شد ما شما رو زیارت کردیم!اما هیچ کی خبر نداره تو این یه هفته نصف گوشت تنم ریخت توی این صف های وحشتناک و بزن بزن و هل و فحش و دعوا.ببینم واقعا نمی شه خیلی مسالمت آمیز وانسانی بلیط ها رو بفروشن تا کسی توی صف صدمه نبینه؟

از فیلمهایی که دیدم (و نصف بیشترش بهم تحمیل شده بود)آواز گنجشک ها،همیشه پای یک زن در میان است و قرنطینه از بقیه بهتر بود.دوستی می گفت درباره فیلم هایی که دیدی بنویس.اما واقعا بیشترشون نوشتنی نبودن.از فیلم "همیشه پای یک زن..." هر کس پرسید بهش گفتم که فیلم عالی نیست اما خوبه و ارزش دیدن داره.حتی با حساب اون یازده ساعت صف ایستادن...آره داره ارزششو داره.بازی مهران مدیری رو دوست دارم و فکر می کنم از جنس فیلم و در حد فیلمه.اما گویا مدیری اون قدر توقعات رو از خودش بالا برده که نقش وکیل فیلم "همیشه..."همه رو راضی نمی کنه.با این همه اگر فیلم اکران شد ببینیدش.آواز گنجشک ها،فرازی از سمفونی همیشگی فقر و شرافت دست پخت" مجید مجیدی" ست که با این وجود همچنان دیدنیه.قرنطینه هم علیرغم داستان تکراری و قدیمی عشق شاهزاده و گدا،یک فصل فوق العاده از بازی رضا عطاران و خاطره حاتمی داره که نمی شه ازش گذشت.متر و معیار من اون قدرها تخصصی نیست اما فکر می کنم رضا عطاران این بار واقعا بازیگر شده ومی تونه با بازیش خنده و گریه رو همزمان به تماشاگر بده.در کنار این ها بازی خوبی هم از حامد بهداد دیدم در فیلم حس پنهان که به خاطرش الحق مستحق جایزه بود.(البته یادم نبود وقتی شکل و شیوه داوری و اهدای جوایز رو یادت بیاد دیگه حرف از حق و عدالت نمی زنی!!!)...

یه کم سخته وقتی به زورمی شینی پای کامپیوتر ،پستی که می نویسی آغاز و انجام خوبی داشته باشه.فقط می خوام بخشی از یکی از اشعار نویسنده و شاعر محبوبم "ولفگانگ بورشرت"رو اینجا بنویسم.وقتی تو لحظه های تنهایی یه شعری رو گوشه هر کاغذی که دم دستت میاد می نویسی لابد از اون دغدغه های شخصی توست...اما این جا هم نجواست.نجوای لحظه های دلتنگی و تنهایی من...

.

اگر مُردم

دست کم می خواهم

فانوسی باشم

آویخته بردرگاه خانه ی تو

و شب رنگباخته را تابان کنم...

.

در یک کوچه ی تنگ

 می خواهم آویخته باشم.

فانوس حلبی سرخی

- بر سر درمیخانه ای

تاهمراه با باد شبانگاهی

در اندیشه های آدمیان

و در آوازهاشان

تاب بخورم...

.

آری، دست کم می خواهم

وقتی مُردم

فانوسی باشم

که شب ها،تنهای تنها

هنگامی که جهان در خواب است

با ماه صمیمانه درددل کند.


نوشته شده توسط کتایون در پنجشنبه 25 بهمن 1386 و ساعت 02:02 ق.ظ
همینه که هست | :.

باور کنی یا نه،دوست داشته باشی یا بدت بیاد اوضاع همینه که هست.اینو من نمی گم.جماعت منتظر،خسته و سرمازده ای که ساعت های طولانی زیر بارش برف توی صف پیش خرید بلیط جشنواره مونده بودن ،لابد با خودشون اینو گفتن که حاضر شدن سرما و بدتر از اون بی احترامی رو تحمل کنن برای تماشای یکی دو فیلم دلخواهشون و خرید تحمیلی بلیط چند فیلم دیگه ! آدم ناخودآگاه یاد اون مرد شترفروشی می افته که شترش رو حراج کرده بود،منتها اونو با زنگوله ی گردنش می فروخت! زنگوله ای که قیمتش صدها برابر قیمت شتر بود.

بعد از مراحل سخت تهیه جدول برنامه نمایش،(که علی القاعده باید بطور رایگان در اختیار تماشاگران قرار بگیره!)خیلی زود ملتفت می شی که اوضاع از چه قراره.فیلم "صدسال به این سال ها "ی سامان مقدم که در بخش مسابقه شرکت داده نشده،به درخواست خود کارگردان از بخش میهمان هم حذف شده."دایره زنگی" که بعد از کلی جنجال  وحاشیه به جدول راه پیدا کرده ، در صورت مساعد بودن جو (!) تنها سه بار روی پرده می ره.در دو سانس ساعت دو بعد ازظهر و یک سانس هشت شب که رسیدن به دو تایم اول برای خیلی از دانشجوها،دانش آموزان و کسانی که مشاغل دولتی دارند ،آسون نیست.تازه با همه این احوالات هنوز نمی تونی مطمئن باشی دقیقا لیست فیلم هایی که بلیطشونو خریداری کردی توی جشنواره خواهی دید.همه چیز بستگی به نظر فرد یا افراد دیگه ای داره که تصمیم گیرندگان اصلی هستند.تازه بگذریم از این که به هر دانشجو تنها سه گروه بلیط مجموعا از همه بخش های ایرانی ،خارجی، سینمای مستند،فیلم های کوتاه داخلی و خارجی تعلق می گیره که ظاهراً برای انتخابشون باید از تاس استفاده کرد!

گفتنی ها کم نیست.خوشم نمیاد آیه یأس بخونم و بد دلی کنم.اما امیدوارم،فقط امیدوارم درمورد ساعت و روز اکران فیلم ها ،یه کمی فقط یه کمی منصفانه اعمال نظر !!!بشه.آخه شنیدم فیلم یه اثر هنری و فرهنگی ست و یکی از معیارهای ارزیابی وضع فرهنگ و سواد عمومی در جوامع مختلف ،تعداد فیلم های به نمایش در اومده طی یک سال و درصد استقبال از اون هاست... و...


نوشته شده توسط کتایون در دوشنبه 8 بهمن 1386 و ساعت 04:01 ق.ظ
نوشته های پیشین
+ به یاد قیصر امین پور+ انگار یک جای کار می لنگد+ شهر قشنگ+ طعم خوب خاطره+ خیال خام+ ذوق و بی ذوقی+ قطار می رود،تو می روی،تمام ایستگاه می رود+ درخت و آسمان+ به آرامی یک مرثیه+ به همین سادگی+ به یاد باران+ نمی شود که بهار از تو سبزتر باشد+ امروز روز آخر بود...+ !!!+ تا بدانم همچنان هستم...

صفحات: