قطار می رود،تو می روی،تمام ایستگاه می رود | :.

یکشنبه سی تیر هشتاد وهفت،تالار وحدت

دلم شکسته و رود اندوهم به دریای ناباوری می ریزد؛

خداحافظ عمو خسروی سینمای ایران

خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام…

.

.

.

----------------------------

این جور وقتها بلد نیستم مقدمه بچینم.و از اون بدتر سر اصل مطلب هم نمی تونم برم.زبونم نمی چرخه...خسرو شکیبایی رفت.طعم تلخ بعضی خبرها فرو دادنی هم نیست.خبرهای لعنتی.دنیای لعنتی.مرگ لعنتی،امیدهای ما رو می دزدی و دست آخر فقط یه خبر؟یه جمله؟

بغض نوشته های من شاید نتونه بگه چه دنیای بزرگ وخاصی ست خاطرات سینمایی ام وقتی که با اسم شکیبایی گره خورده باشه.از هامون و بانو وسارا و پری تا کیمیا و خواهران غریب،روزی روزگاری و خانه سبز و مدرس و... وای...سینمای ایران منهای شکیبایی... خدایا چه جای خالی بزرگی...

و مثل سهراب به اندازه ی یک ابر دلم می گیرد وقتی از رفتن و نبودنش و تنها ماندن با خاطره هاش حرف بزنم.

خداحافظ عمو خسروی دوست داشتنی؛

و یادت سبز ...و همیشه سبز.

.

.

جمعه ۲۸ تیر ۱۳۸۷


نوشته شده توسط کتایون در شنبه 29 تیر 1387 و ساعت 01:07 ق.ظ
نوشته های پیشین
+ به یاد قیصر امین پور+ انگار یک جای کار می لنگد+ شهر قشنگ+ طعم خوب خاطره+ خیال خام+ ذوق و بی ذوقی+ قطار می رود،تو می روی،تمام ایستگاه می رود+ درخت و آسمان+ به آرامی یک مرثیه+ به همین سادگی+ به یاد باران+ نمی شود که بهار از تو سبزتر باشد+ امروز روز آخر بود...+ !!!+ تا بدانم همچنان هستم...

صفحات: