همینه دیگه.یه مدتی که نمی نویسی از سرت می افته.برات سخت می شه.اگر عادت به تایپ کردن داشته باشی تازه جزو خوشبخت ترین هایی ! که لازم نیست بنویسی و خط بزنی.اون هم وقتی که انگار مغزت خالیه.که انگار صد ساله به هیچی فکر نکردی.
امشب نوشتم که نگندم.که یادم نره نجوایی هم هست.این قدر که اعتقاد داشتم و دارم به نوشتن.که حتی وقتی بزرگ ترین تفریحم شده باشه زیر و رو کردن نامه های قدیمی دوست و آشناها؛باز هم باید بنویسم.حتی بی دغدغه ترین آدمهایی دنیا هم باید بنویسن.این شعار منه توی زندگی!
دوران کودکی و نوجوانی خیلی نامه باز بودم.فکر نمی کنم فامیلی دوستی آشنایی همکلاسی مونده باشه که من حداقل یه بار با نامه غافلگیرش نکرده باشم.برای همین یه پاکت بزرگ دارم پر از نامه ها و کارت تبریکهای مختلف و رنگارنگ و جورواجور از دوستان قدیمی یا مجله ها و روزنامه های مختلف.توشون چیز های جالب و قدیمی پیدا می شه که خیلی خاطره انگیزن.
بعضی چیزا با همه سادگیشون برات یه دنیا خاطره اند.وقتی می بینیشون یهو انگار موسیقی قشنگی برای تو نواخته می شه و اون فیلم معروف خاطره ها فقط و فقط برای تو به نمایش در میاد.آخِی.یازده سال پیش، در چنین روزی...
...
یکشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۸۷


