به یاد باران | :.

سال هاست دوم خرداد که می رسه شوق عجیبی پیدا می کنم.یا شاید دلم برای شوق دوم خرداد چند سال قبل تنگ می شه.اینو یک بار به دوستی گفتم و او بهم جوابی داد که معنیش این بود:"تو هم مثل بقیه فقط ژست گرفتی...".بعد از اون بود که فهمیدم همه ی همه ی حرف دلت، هر قدر هم صادقانه و از صمیم دل ،گفتنی نیست.چون خیلی ها رو دچار این اشتباه می کنه که داری گولشون می زنی.این که حتی بهترین و دوست داشتنی ترین احساساتت رو گاهی برای خودت نگه داری تا برای دیگران توهم ریاکاری و نقاب زدن پیش نیاد.

به همین خاطر حالا هم نمی گم که چرا دوم خرداد هر سال برای من یعنی اشتیاق...

که خاطره ی آن صبح خیس در عطر گل ها جاریست.حتی اگر من و تو باران را از یاد برده باشیم...

.

پنج شنبه ۲ خرداد ۱۳۸۷


نوشته شده توسط کتایون در پنجشنبه 2 خرداد 1387 و ساعت 04:05 ق.ظ
نوشته های پیشین
+ به یاد قیصر امین پور+ انگار یک جای کار می لنگد+ شهر قشنگ+ طعم خوب خاطره+ خیال خام+ ذوق و بی ذوقی+ قطار می رود،تو می روی،تمام ایستگاه می رود+ درخت و آسمان+ به آرامی یک مرثیه+ به همین سادگی+ به یاد باران+ نمی شود که بهار از تو سبزتر باشد+ امروز روز آخر بود...+ !!!+ تا بدانم همچنان هستم...

صفحات: