دارم دنبال یه اسم می گردم.اسمی برای خودم و هم نسل هام.اسم ما بیست و چند ساله ها چیه خدا؟نسل جنگ؟نسل خمپاره و موشک؟نسل شیر خشک های کوپنی؟نسل کتاب درسی های بلاتکلیف؟نسل نیمکت های چهار نفری و مدرسه های سه نوبته؟نسل نظام ترمی واحدی؟ نسل شلوارهای آویزون و دماغ های سر بالا؟نسل صف بسته برای کنکور،برای غذا،برای ازدواج،برای زندگی،برای مرگ؟... دروغ مصلحتی تاریخ که حالا داره روش و ماله می کشه؟... دارم دنبال یه اسم می گردم...
چقدر خوشحالم تبریز رو دیدم.شهری با اصالت وعمق فرهنگ و تاریخ. و آدم های گرم و خوش برخوردش با اون لهجه شیرینشون. نظم و احساس وظیفه ای که در وجود مردمش هست،خیابون های تمیز و قشنگ،غذاها و خوراکی های مطبوع،و تاریخ درخشانی که جنبش مشروطه تنها گوشه ای از اونه.
چقدر خوشحالم تبریز رو دیدم و یک بار دیگه لذت بردم از ایرانی بودن ...
(عکسهای سفر رو می تونید در ادامه مطلب مشاهده کنید)
***
سامی یوسف اولین ترانه فارسیش رو رسماً ارائه کرد.گرچه توی ایران چیزی به اسم قانون کپی رایت رسمیت نداره که تصور کنیم دغدغه فروش آثارش رو در ایران داره و با اینکه هیچ وقت اصراری نداشته ملیتشو افشا کنه( با دیدگاه عمومی که در دنیا درمورد ایرانی ها وجود داره باید حق داد به کسی که با داعیه ایجاد همدلی بین ملتهای مختلف داره فعالیت فرهنگی انجام می ده که اصراری به ایرانی بودن نداشته باشه) در خصوص این آهنگ طفلی انگار سعیش رو کرده ! شعر وآهنگ زیاد قوی نیست اما وجود انگیزه های معنوی گاهی تحمل کاستی ها رو آسون می کنه.
***
دو پست قبل یه مطلبی گفتم راجع به بازگشایی پیش از موعد دانشگاه ها.بعضی دوستان گفته بودن که درمورد دانشگاه خودشون مطمئن نیستن.پس اینو باید بگم که این خبر درباره دانشگاه تهران وثوق کافی داره وچون من درباره سایر دانشگاه ها اطمینان کافی ندارم، فقط به بچه های دانشگاه تهران این قول و می دم که از بیست شهریور باید برن سر کلاس!!! و اون هایی هم که مثل ما انتخاب واحدشون در خرداد ماه هست به فاصله یکی دو هفته از شروع ترم حذف و اضافه دارن.بعداً نگین نگفتی !
ادامه مطلب
دارم می رم مسافرت... یعنی دارن می برنم ! سفر کاری مامانه. می گه کپک زدی تو خونه! که الا و للا ( الا و للا رو همین طوری می نویسن؟) باید بیای بریم تبریز رو ببینی. می گه حاضرم توی تبریز هر روز باهات بیام بریم سینما که بهت خوش بگذره !!! اما تو بیای تبریز و ببینی! شما جای من باشین روتون می شه جواب رد بدین؟...
راستش یه کتابی هست که می خواستم سر فرصت درباره اش بنویسم اما انگار دیگه وقت نیست.احتمالا یک هفته ای نیستم.می ترسم یادم بره چی تو کله ام بوده.خیلی خلاصه و کوتاه ازش می نویسم.
***

"شطرنج با ماشین قیامت" رمان حبیب احمدزاده است.داستانی درباره جنگ و با حال و هوای جنگ؛ که با رویکردی سمبلیک و در عین حال فلسفی به این موضوع پرداخته .
داستان، روایت یک نوجوان هفده ساله از چند روز از جنگ ایران و عراق در یکی از شهرهای جنوبی ایران هست که در طول ماجرا اشاره ای به اسمش نمی شه. در واقع طی داستان اشاره ای به هیچ اسم خاصی نمی شه.حتی ما نام این نوجوان رزمنده رو هم هرگز نخواهیم دانست.به جز اسم رمز"موسی" که در مکالمات بی سیم مورد استفاده همرزمانش قرار می گیره.موسی ،جوان، بی تجربه اما شجاعه.جوان شجاعی که تمام توانش رو به کار می گیره تا مسئولیت دیده بانی رو که بهش واگذار شده خوب انجام بده.او وظیفه داره در فرصتی اندک نشانی از ردیاب دشمن پیدا کنه و به نیروهای خودی اطلاع بده. واگر نه ظرف مدت کوتاهی کلیه قرارگاه های نظامی شناسایی و منهدم خواهند شد. اما این میان وظیفه ی محوله دوست مجروحش به او باعث می شه تا او با عده ای از مردم جنگ زده آشنا بشه که بجای فرار از شهر اونجا رو پناهگاه امن خود کرده اند: دو زن، یک پیرمرد نیمه دیوانه و دو کشیش مسیحی. احمدزاده دیدگاه های فلسفی ، مذهبی و اخلاقی مختلفی رو در زمینه جنگ ،از زبان این آدمها روایت می کنه و قهرمان جوانش رو با همه احساس مسئولیت و اعتقادی که به دفاع داره ،بطور دائم تحت فشار روانی و جسمی و در معرض تصمیم گیری های دشوار قرار می ده.
داستان احمدزاده تعلیق و کشش کافی برای خواننده رو داراست اما همواره سوالاتی برای او ایجاد می کنه که به جواب درستی نمی رسه. قهرمان داستان، تندخو، عصبی و بی مهاباست.با وجود اعتقادات مذهبی که داره شأن بزرگترها رو حفظ نمی کنه و لحن بدش در گفتگو با مهندس ، دو کشیش مسیحی و جناب سرگرد ،قابل توجیه نیست.او برای دفاع ازمردمی می جنگه که در برخوردهای کوتاه هم مواجه ی مودبانه ای با اونها نداره؛و این به نوعی نقض غرضه. نویسنده که سعی کرده خودش رو بی طرف نگه داره و با تشبیه جنگ به صفحه ی شطرنج، جایی برای جانبداری از هیچ یک از دو طرف جنگ باقی نگذاره - که البته تا حد زیادی موفق هم بوده- باز هم ناخودآگاه در یک بخش هایی دست به درشت نمایی احساسات و وقایع یا به رخ کشیدن عقاید دینی و اخلاقی قهرمانش می زنه. "موسی" این حق رو برای خودش قائله که در بحرانی ترین شرایط جنگی از دوستانش بخواد تا نوحه خوانی رو به شکل زنده از بی سیم براش پخش کنن، اما با رسیدن به کلیسا و شنیدن نوای موسیقی کلیسا و دعای دو کشیش، کار اون ها رو بی اعتنایی به جو ملتهب شهر قلمداد می کنه.
با این همه ،نگاه اخلاقی و انسانی حبیب احمدزاده به جنگ ، به عنوان کسی که بطور مستقیم در این فضا قرار گرفته، دیدگاه قابل ستایشی ست.در آغاز داستان ،نویسنده آیه هایی از سه کتاب مقدس قرآن،تورات و انجیل رو ذکر کرده و عقیده داره:" این آیهها به این نکته اشاره دارند که خداوند مسیر زندگی انسان را در جهت رشد قرار داده نه اینکه او را به سرنوشتی محتوم و آمیخته به تباهی محکوم کرده باشد. به عبارت دیگر، این ما هستیم که به دلیل استفاده نکردن از استعدادهایمان چنین سرنوشتی را برای خود رقم میزنیم. این سه مورد به علاوه نامه اول داستان، سندی هستند بر خواست انسان برای درافکندن بنیادی نو."
---
لینک های مرتبط:"چرا شطرنج با ماشین قیامت؟"- گفتگو با حبیب احمدزاده
1
نمی دونم روی کره زمین چند نفر پیدا می شن که در شرایط ترکیدگی لوله آب خونه شون، وسط آمد و شد و مراودات گچ و خاکیِ کارگران ساختمانی، دل خجسته ای برای وبلاگ نوشتن داشته باشن... به من چه اصلاً؟ گیرم خودم اولیش !
2
خانوم مسن فروشنده ی گل سر های خوشگل و گوگولی ، ازم پرسیده کلاس چندمی ؟... و من سه روزه در این فکرم که واقعاً با این قدو قواره بهم میاد کلاس چندم باشم؟و بعد به این نتیجه می رسم که نه بابا طفلکی تقصیری نداره. هرکول نیستم که ... ولی آخه هیچ کس به خاله ریزه هم نمی گفت کلاس چندمی ! ابهتی داشت واسه خودش! حالا نمی دونم من اصلاً ابهت دارم؟... تازشم فکر نکنم خاله ریزه می رفت مغازه و گل سرهای کوچولوی زنگوله دار رو با اون دقت و حوصله سوا می کرد.خب هر کی باشه همین رو می پرسه !
3
« فیلم انیمیشن ایرانی"جمشید و خورشید" مهرماه اکران می شود» اینو روزنامه ها نوشتن.در این فیلم چند نفر از بازیگران سینما بجای شخصیت ها صحبت کردن:پرویز پرستویی (کارام و منجم)،امین حیایی(جمشید)،ترانه علیدوستی (خورشید)،رامبد جوان(ماهان)،حبیب رضایی (ابا)،ثریا قاسمی ( ندیمه خورشید).گفته می شه این فیلم پاسخ کوبنده ای به فیلم 300 هست.چرا که تصویر زیبا و شاعرانه ای از ایران باستان ارائه داده. سخت منتظریم ببینیم سینمای ایران در عرصه ساخت انیمیشن چگونه زورآزمایی خواهد کرد.
از اینجا می تونید یه بخش از فیلم رو ببینید که توش جمشید داره برای خورشید آواز می خونه! فقط نمی دونم اگر این فیلم قرار نبود جوابی به فیلم 300 باشه باز هم مجوز اکران می گرفت یا نه.البته حکایت شب دراز و قلندر و این حرفا رو واسه همین وقتها ساختن دیگه! ماجرای توقیف سنتوری سه روز قبل از اکرانش مارگزیده مون کرده...
4
راستی یه خبر علمی آموزشی هم دارم. دوستان محترم دانشجو نم نمک بساط تفریحات سالم تابستونی رو جمع کنن که بیست شهریور باید تشریف ببرن سر کلاس.اوایل مهر حذف و اضافه است.جا نمونین.
خودمونیم، این ابزارهای کلاسیک ارتباط جمعی هم بد چیزی نیستن ها! برخلاف تصورت لذت زیادی می بری از اینکه یه مدتی از اینترنت کناره بگیری و به خوندن روزنامه اکتفا کنی.لذتش شبیه وقتیه که با وجدانت کنار میای بیست و چهار ساعتی گوشی موبایلت رو خاموش کنی. امتحانش نکردین؟ همین حالا دست به کار شین !
این هفته چند تا اتفاق عجیب افتاد که همین روزنامه ها هم کم روش مانور ندادن. یکیش توقیف "سنتوری" مهرجویی بود.از اون اتفاقات غم انگیز تاریخ سینما.لا اقل برای من که نسخه جشنواره رو هم سر لج و لجبازی از دست دادم. هیچ کس دلیل روشنی برای این موضوع ارائه نمی کنه.جز اینکه عزیزان هنردوستی در وزارت ارشاد از فیلم خوششون نمی آد! ما هم که بچه های خوب و حرف گوش کنی هستیم، وقتی کسانی که شعورشون بیشتر از ما می رسه بهمون می گن یه فیلمی برای سن مون مناسب نیست (لابد !) می گیم چشم ؛ و دلمون رو خوش می کنیم به تماشای آنونس فیلم و گوش دادن به ترانه های خیانت و سنگ صبور چاووشی. بلکه معجزه ای اتفاق بیفته و بتونیم اثر جدید مهرجویی رو با جرح و تعدیل هم که شده روی پرده سینما یا حداقل سی دی ببینیم.به قول حسن پورشیرازی توی آنونس فیلم: ای خدا یعنی می شه؟؟؟
(راستی به استفاده قشنگی که از شباهت کلمه علی با مضراب سنتور در پوستر شده توجه کنید!)

یه اتفاق دیگه ای که این هفته ما رو تا مرز درآوردن شاخ پیش برد، اخراج فرزاد حسنی از کوله پشتی بود. متاسف شدم؛خیلی.گرچه هیچ وقت از اجراهای حسنی خوشم نمی اومد.به خصوص وقتی سعی می کرد اطلاعات مثلاً عمومیش رو به انحاء مختلف به رخ تماشاچی بکشه. اما این هم دیگه شرط انصاف نبود. کوله پشتی با همه ویژگی ها و مختصاتش برنامه فرزاد حسنی بود. فقط این سوال ته ذهنم باقی مونده که وقتی کسی می دونه تا چند روز دیگه باید تشریفش رو از برنامه ببره باز هم چند تا برنامه آخری رو اجرا می کنه؟ اگر دوست دارید بخش هایی از قسمت مربوط به حضور سردار رادان و بلبل زبونی های فرزاد حسنی رو بشنوید یه سری به اینجا بزنید.
از جواد رضویان هم که به عنوان برگ برنده ی سروش صحت در "چارخونه"بالاخره رونمایی شد ! ما هم نه یادمون هست و نه به روی خودمون میاریم که این همون داونه ی پاورچینه که لهجه شو عوض کرده. به یاد دارید اون قسمتی رو که داوود بعد از رسیدن از برره شروع کرد به دروغ گویی و جلب ترحم خانم های خانه ی فرهاد برره؛ و با سوء استفاده از احساساتشون در عرض مدت کوتاهی به همه چیز رسید؟ موندم خود رضویان روش می شه این تیپ رو اون هم با این کیفیت بازسازی کنه؟ من اگر بودم لا اقل به خاطرات خودم احترام می ذاشتم...
راستی تا یادم نرفته از عنوان این پست زیاد تعجب نکنید.یه انتخاب همین طوریه. کتابش رو نخوندم اما از اسمش خوشم اومده؛ یه جور ذوق ورزی بی خیالانه توش هست برای ربط دادن سوژه های نامربوط به هم! شما هم بی خیالی ما رو به خوش ذوقی خودتون ببخشید!
صفحات: ... 4 5 6 7 8 9

