به یاد باران | :.

سال هاست دوم خرداد که می رسه شوق عجیبی پیدا می کنم.یا شاید دلم برای شوق دوم خرداد چند سال قبل تنگ می شه.اینو یک بار به دوستی گفتم و او بهم جوابی داد که معنیش این بود:"تو هم مثل بقیه فقط ژست گرفتی...".بعد از اون بود که فهمیدم همه ی همه ی حرف دلت، هر قدر هم صادقانه و از صمیم دل ،گفتنی نیست.چون خیلی ها رو دچار این اشتباه می کنه که داری گولشون می زنی.این که حتی بهترین و دوست داشتنی ترین احساساتت رو گاهی برای خودت نگه داری تا برای دیگران توهم ریاکاری و نقاب زدن پیش نیاد.

به همین خاطر حالا هم نمی گم که چرا دوم خرداد هر سال برای من یعنی اشتیاق...

که خاطره ی آن صبح خیس در عطر گل ها جاریست.حتی اگر من و تو باران را از یاد برده باشیم...

.

پنج شنبه ۲ خرداد ۱۳۸۷


نوشته شده توسط کتایون در پنجشنبه 2 خرداد 1387 و ساعت 04:05 ق.ظ
نمی شود که بهار از تو سبزتر باشد | :.

نمی شود كه بهار از تو سبز تر باشد

گل از تو گلگون تر امید ازتو شیرین تر نمی شود

 پاییز     فضای نمناكی جنگلی اش برگهای خسته زردش غمگین تر ازنگاه تو باشد نمی شود  می دانم نمی شود

 آوازی كه مرد روستایی و عاشق با صدایی صاف در اعماق دره می خواند در شمال رنگین تر ازصدای تو باشد

نمی شود كه بهار از تو سبز تر باشد

وصدای شیهه اسبی تنها در ارتفاع كوه

 و صدای گریه" سرداب رود" زمانی كه "تنگه ونداربن" را می ساید

و صدای عابر پیری كه آب میخواهد

به عمق یك سلام تو باشد

 شب هنگام 

  كه خسته ایم از كار 

   كه خسته ایم از روز 

  كه خسته ایم از تكرار

 

نمی شود كه بهار از تو سبز تر باشد

نمی شود كه تو باشی به مهربانی مهتاب 

 در آن زمان كه روح دردمند ولگردم 

 بستری می جوید  بالینی می خواهد  تا شاید دمی بیاساید

نمی شود كه تو باشی به مهربانی مهتاب

 واین روح دردمند ولگرد   بازهم كوله را زمین نگذارد و سر را به زانوی مهربانی تو

نمی شود كه بهار از تو سبز تر باشد

  شكوفه از تو شاداب تر

  پاییز از تو غمگین تر

نمی شود كه تو باشی شعر هم باشد 

نمی شود كه تو باشی ترانه هم باشد

نمی شود كه تو باشی گلدان یاس هم باشد

نمی شود كه تو باشی بلور هم باشد

نمی شود كه شب هنگام عطر نگاه تو باشد محبوبه های شب هم باشند

نمی شود كه تو باشی و من عاشق تو نباشم

نمی شود كه تو باشی درست همینطور كه هستی

و من هزار بار خوبتر از این باشم

وباز هزار بار عاشق تو نباشم

نمی شود می دانم

  نمی شود كه بهار از تو سبز تر باشد

...

از كتاب «یك عاشقانه آرام »

نادرابراهیمی

.

پنج شنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۷


نوشته شده توسط کتایون در پنجشنبه 26 اردیبهشت 1387 و ساعت 02:05 ق.ظ
امروز روز آخر بود... | :.

تحویل کارت دانشجویی،فرم های تسویه حساب و ....لحظه آخر چشم دوختم به مدیر گروهمون خانوم پ و پرسیدم:تموم شد؟ دیگه باید برم؟ خندید و گفت:مگه منتظر نبودی؟پوست همه ما رو کندی که من کی خلاص می شم. حالا می گی برم؟ گفتم: یعنی دیگه بر نمی گردم؟ گفت :البته قدم شما سر چشم.اما مدرکتو باید بری از آموزش کل بگیری.خیابون شونزده آذر، نبش پورسینا ، ساختمونِ ...اینجایی؟ گفتم :بله...گفتین چندروز دیگه؟ ...خداحافظی کردیم.مثل همه آدم های روی زمین ،وقتی می خوان برای همیشه از هم دور باشن:دست تکون دادیم!موقع بیرون اومدن از دانشکده یه لحظه تامل کردم.درست ایستادم جایی که روز اول مهر سال هشتاد و یک ایستاده بودم و دنبال کلاسم می گشتم.همونجا بود که چشمم افتاد به اون استخر و فواره هاش.بعد از اون بود که اون نیمکت های آبی و رنگ پریده شدن همدم تنهایی های من.ساعت های بین کلاسها.ساعت های قبل از امتحان،لحظه های دلگیری و تنهایی،غصه ها ،ترس ها ،نگرانی ها و گاهی شادی های من.

.

موقع بیرون اومدن محوطه چشم دوختم به تابلویی که تا همین امروز دوستش نداشتم.تا همین امروز.

.

باغچه سبزی که ساعتها با دوستانم روی چمن هاش لم داده بودیم و به در و دیوار و روز و روزگار فحش داده بودیم.ترم اول همین جا بود که شعر "روز مبادا"ی قیصر رو برای سمانه خوندم و او هم برای من از سهراب خوند:

 نرسیده به درخت

کوچه باغی ست که از خواب خدا سبزتر است

و درآن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی است

می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ

سر به در می آرد

پس به سمت گل تنهایی می پیچی

دو قدم مانده به گل...

.

روز آخر بود و من با میله های سبز دانشگاه،درب بزرگ و آهنی، گودال کوچیک و پر از شن زیر پل عابر که بارها پام توش پیچ خورده بود،... و من با خیابان همیشه شلوغ جلال آل احمد خداحافظی کردم!

امروز روز آخر بود...

.

.

.



شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۷


نوشته شده توسط کتایون در شنبه 14 اردیبهشت 1387 و ساعت 07:05 ق.ظ
!!! | :.

 انتخابات شورای صنفی دانشکده مدیریت دانشگاه تهران

و تبلیغات نامزد ها !

دوشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۸۷


نوشته شده توسط کتایون در دوشنبه 2 اردیبهشت 1387 و ساعت 12:04 ق.ظ
تا بدانم همچنان هستم... | :.

عادت دارم صفحه اول هر جزوه و دفترچه ای (حتی ریاضی و اقتصاد و آمار) یه شعر بنویسم.بعضی وقتها یاد این عادت دیرینه می افتم و می رم دفترچه های قدیمی رو ورق می زنم و با خاطره ها دمی خوشم به قول معروف! اما امروز یادم افتاد که سال نو رو توی نجوا با شعر شروع نکردم.دلم گرفت.چون خودش احساس کرد داره سنگی می شه!زندگی بدون شعر مثل...مثل جاده ی بی درخته !(من ضرب المثل نسازم چی می شه؟)

عید خوبی بود امسال.هوای تهران مثل هر سال به مدت پونزده روز قابل تنفس و خیابون هاش قابل رفت و آمد بود.یه روز صبح که از خواب پاشدم و عینکم و به چشم زدم، هاج و واج خیره موندم به منظره پشت پنجره.برج میلاد از پشت پنجره اتاقم پیدا بود و من از شدت هیجان مثل برج ندیده ها چسبیده بودم به شیشه !

عید خوبی بود امسال.سی و چهارهزارتومن عیدی گرفتم !یک کیلو و نیم وزن اضافه کردم و دو تا و نصفی مثلاً ترانه گفتم. 6 تا فیلم تلویزیونی و2 تا سی دی دیدم،یه بار سینما رفتم و یه سریال عالی هم تماشا کردم.نظرم راجع به "مرد هزار چهره"اینجاست.راجع به اشتباهی بودن.محاکمه اشتباهی، شاکی و متهم اشتباهی،وکیل اشتباهی و اصلا دادگاه اشتباهی.ممنونم آقای مدیری .سالی یه بارتلنگری به وجدان های مخمور ما می زنی.

راستی"دایره زنگی" هم خوب بود.امشب فرصت نیست بعدا درباره اش می نویسم.

سال هشتاد و هفت داره کم کم می ره به طرف عادی شدن و روزمره شدن.آره دیگه الان نوزده روزش گذشته.چشم به هم می ذاری و می بینی کمتر از نوزده ساعت ازش مونده.این خط این هم نشون !!! ( عجب شرط بندی کردم!)

امسال موقع تحویل سال خیلی به یاد قیصر بودم.تازه دارم باور می کنم که رفته.این شعررو از"دستور زبان عشق"خیلی دوست دارم.تقدیم به دوستداران قیصر و اونها که به یادش اند:

شعر

تا نسوزم

تا نسوزانم

تا مبادا بی هوا خاموش...

پس چگونه

بی امان روشن نگه دارم

سال ها این پاره آتش را

در کف دستم؟

تا بدانم همچنان هستم!

.

دوشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۸۷


نوشته شده توسط کتایون در دوشنبه 19 فروردین 1387 و ساعت 05:04 ق.ظ
نوشته های پیشین
+ به یاد قیصر امین پور+ انگار یک جای کار می لنگد+ شهر قشنگ+ طعم خوب خاطره+ خیال خام+ ذوق و بی ذوقی+ قطار می رود،تو می روی،تمام ایستگاه می رود+ درخت و آسمان+ به آرامی یک مرثیه+ به همین سادگی+ به یاد باران+ نمی شود که بهار از تو سبزتر باشد+ امروز روز آخر بود...+ !!!+ تا بدانم همچنان هستم...

صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 ...